وبلاگ :
ترك اعتياد به روش كمي يابويي
يادداشت :
آغاز سفر
نظرات :
26
خصوصي ،
166
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
خانوم تنها
سلام،از پشت کنکوري شروع شد و سختي بيکاري شوهرم،شوهرم يک مدت بيکار بود همش دعوا داشتيم ،يک شب اومد خونه يک مقدار ترياک دستش بود انقد دعوا کردم ک اونم بيخيال شد اما هفته بعد گفت اعصابم خورده ،مخالفتب نکردم همون روز کشيد تا يک هفته گذشت،اعصابم متشنج بود همسرم پيشنهاد داد با ترسو لرز ترياکو امتحان کردم،احساس سرخوشي ميکردم دردو اعصاب خورديم تموم شد،چندبار امتحان کردم بازه درس خوندنم بالا برده بود،خلاصه سرحال بودم با همسرم يکماه بکوب کشيذم،البته فقط آخر شبا،من سري خوابم ميبرد اما همسرم تا صبح بيدار بود،حالا اوضاع برعکس شد من تمايل داشتم اما همسرم نه،همشم تحديد ميکرد اگه معتاد بشي بايد بري پش خانواذت نميخوامت،منم از ترس يواشکي اندازه چند پوک ميکشيدم ک مبادا اگه معتاد شدم لوو برم،کاش همون موقع نترسيده بودم،همسرم بک هفته خماري کشيد بعد گذاشت کنار،اما من يکساله يواشکي ميکشم،چون مادرشوهرمم معتاد سختيه از نظر جورکردنش مشکلي ندارم،بلند ميکنم اونم نميفهمه،مصرفم کمه ولي همونم منو بد عادت کرذه،بعضي روزا گريه ميکنم ک ابن وضعيتو نميخوام،يک روزم اقدام کردم درد نداشتم اما تمايل ب شدت دارم،ميترسم يک روز رسوا بشم زندگيم بهم بريزه،الان روز اوله، يابويي ترک کردم،قرص خوابم ب اين راحتي ب ما نميدن،راستي يک چيز ديگم خيلي اذيتم ميکنه وقتي يک مقدار دير ميکشم انگار غم عالم مياد سراغم،لما وقتي ميکشم غمام يادم ميره،خيلي تنهام،همسرمم حساسه اصلا نميزاره بيرون برم ،تورو خدا کمکم کنيد ،تورو خدا،بخاطر بچه هام،دلم ميخاد برگردم ب يکسال پيش ک از مواد متنفر بودم،بهم اميد بديد لطفا